تبليغاتX
دست نوشته ها
87/05/27
قسم می دهم شما را..

  • به ماه و آسمان..
  • به ستاره ها..
  • به خنده های کودکان..
  • به هر آنچه که عطر محبت می دهد..

با خط و نوشته ام ...با سخنانم..با برخوردم...و با رفتارم..اگر رنجاندمتان..

حلالم کنید رفقا...

****************************************

تقصیر ما که نبود..هرچی بود..تقصیر چشم های تو بود..

نوشته شده توسط جلال کیمیاقلم در | | لینک به این مطلب
87/04/02
رمز عشق

شنیدستم که مجنون دل آزار
چو شد از مردن لیلی خبردار
گریبان چاک زد با آه و افغان
به سوی تربت لیلی شتابان
در آنجا کودکی دید ایستاده
به هر سو دیده حسرت گشاده
نشان قبر لیلی را از او جست
چو آن کودک بخندید و بدو گفت
که ای مجنون تو را گر عقل بودی
ز من کی این تمنا می نمودی
میان قبرها را جستجو کن
ز هر مرقد کفی از خاک بو کن
ز هر خاکی که بوی عشق برخاست
یقین کن تربت لیلی همانجاست
تو هم واقف در این دیر جگر سوز
رموز عشق از آن کودک بیاموز

نوشته شده توسط جلال کیمیاقلم در | | لینک به این مطلب
87/03/29
وقتی بچه بودم با خودم میگفتم : کاش بابام رئیس بانک بود، اونوقت یه عالمه پول داشتیم. اووووووه.... فکرشو بکن. بعد که بزرگ شدم فهمیدم نخیر آقا جان. شهر هرت که نیست. اون رئیس بانک هم بدبخت خودش کارمنده....

تا امروز؛ که میخواستم وام بگیرم. کاش بابام رئیس بانک بود!!!

نوشته شده توسط جلال کیمیاقلم در | | لینک به این مطلب
87/03/03
نوبهارا جان مایی جان​ها را تازه کن

باغ​ها را بشکفان و کشت​ها را تازه کن

...

شد چناران دف زنان و شد صنوبر کف زنان

فاخته نعره زنان کوکو عطا را تازه کن

نوشته شده توسط جلال کیمیاقلم در | | لینک به این مطلب
87/02/19
عاشقانه
همیشه خدایا محبت دلها

به دلها بماند بسان دل ما

که لیلی و مجنون فسانه شود

حکایت ما جاودانه شود ...


من از با تو شدن بی خود شدم.

تو تموم من میشی و من دارم یواش یواش تموم میشم.

نوشته شده توسط جلال کیمیاقلم در | | لینک به این مطلب
87/02/11
الو...سلام...خوبی؟
چرا آدمها ایرانسل میخرند؟

- چون پول ندارن خط ثابت بخرند ؟

- چون پول داشتن و خط ثابت هم خریدن، ولی بعدا پول نداشتن قبضشو پرداخت کنن ؟

- چون زیاد حرف میزنن ؟

- چون دوست دخترشون زیاد حرف میزنه ؟

- همه موارد.

- هیچکدام.


یه زمانی برای دیدنش پروژه دانشگاه اش بهانه خوبی بود. ولی حالا که بهانه لازم نداریم، این پروژه ول کن معامله نیست!!!

نوشته شده توسط جلال کیمیاقلم در | | لینک به این مطلب
87/02/05
ببوی یک نفس در آن زلال دم زدن،

سزد اگر هزار بار بی افتی از نشیب راه و باز رو نهی بدان فراز...


بعضی وقتها دستام انگشت کم می یاره

بعضی وقتها دستامم زیادین!

نوشته شده توسط جلال کیمیاقلم در | | لینک به این مطلب
87/01/28
جامه دران

اگر با تمام وجود چیزی بخوای یا حتی بصورت ذهنی دنبال و تصورش کنی، هستی یه جورایی تو رو به اون سمت هدایت میکنه.

همین... کافی بخوای و اصرار داشته باشی.


در ره منزل لیلی که خطر هاست در آن، شرط اول قدم آنست که مجنون باشی. شرط دوم هم اینکه بلند شی بری تهران باباشو راضی کنی!!!

نوشته شده توسط جلال کیمیاقلم در | | لینک به این مطلب
87/01/23

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
۷۰۰ سال پیش

ملک الشعرای بهار پرسید :
در میخانه نبود بسته چرا حافظ گفت؟
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند؟
قرن گذشته

شهریار پاسخ داد :
در میخانه نبود بسته ولی حرمت می
واجب آمد که ملائک در میخانه زدند
معاصر

نوشته شده توسط جلال کیمیاقلم در | | لینک به این مطلب
87/01/20
دلم گرفته ای دوست...
به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر !‌ اما تو دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را ...


اینا رو نوشتم تا بعدا یادم بمونه امشب خیلی دلم گرفته بود. تنهایی سر کردیم.

نوشته شده توسط جلال کیمیاقلم در | | لینک به این مطلب
87/01/14
یه دنیای آبی، با آدمهای آبی
تو در تمامی من جریان داری...

و چه زیبا می شود نگاه کرد به در هم آمیختن بی صدایمان.

من تو می شوم آرام آرام...

و تجربه لحظه آبی همان واحد شدن تنهایی دوتامان است.

و دیگر تنها نخواهیم بود...با هم.

* این شعر رو برای من گفته *

... پس خوشحالم.

بعضی ها رو میشه تا آخر عمر دوست داشت.


پول موبایلم این دوره کمتر خواهد اومد ولی حتما قبض تلفن خونه سر به فلک میکشه!!!

نوشته شده توسط جلال کیمیاقلم در | | لینک به این مطلب
87/01/11
چه روزهایی
بعضی ها چون هستن        زنده ان

بعضی هام هستن        چون زنده ان

بعضی هام زنده ان         چون هستن

بعضی هام نیستن         ولی زنده ان

بعضی هام نیستن        ولی هستن

بعضی هام زنده ان         ولی نیستن...


جدیداْ ...

تاریخ هنر میخونم، کیوان ساکت گوش میدم، مجله تندیس ورق میزنم، هری پاتر میبینم! ، رنگ شناسی ایتن رو میخونم، دف میزنم، با شهریار کوچولو بازی میکنم، ... و به جای این چند سال که خفه بودم روزی چند بار بهش میگم که دوسش دارم.

راستی ، جدیداْ کمتر دورغ میگم.

خوش باشین...

نوشته شده توسط جلال کیمیاقلم در | | لینک به این مطلب
87/01/01
بوی باران

بوی باران،بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک ميرسد اينک بهار

خوش بحال روزگار
خوش بحال چشمه‌ها و دشتها
خوش بحال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش بحال
غنچه‌های نيمه‌باز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحال جام لبريز
از شراب
خوش بحال آفتاب

 

 

ای دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمی‌پوشی
بکام
باده رنگين نمی‌بينی به جام
نقل وسبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن
می که می‌بايد تهی است؛


ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از
من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار
گر
نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

«زنده‌ياد فريدون مشيری؛ بهار۳۷»

 

نوشته شده توسط جلال کیمیاقلم در | | لینک به این مطلب
86/12/28
به خود آ

نه مرادم،نه مريدم،نه پيامم،نه كلامم،نه سلامم،نه عليكم،نه سپيدم، نه سياهم،نه چنانم كه تو گوئي،نه چنينم كه تو خواني،نه آنگونه كه گفتند و شنيدي،نه سماعم، نه زمينم،نه به زنجير كسي بسته و برده ي دينم،نه سرابم، نه براي دل تنهايي تو جام شرابم، نه گرفتار و اسيرم، نه حقيرم، نه فرستاده ي پيرم،نه بهر خانقه و مسجد و ميخانه فقيرم،نه جهنم ،نه بهشتم،چنين است سرشتم،اين سخن را من از امروز نگفتم،نه نوشتم، بلكه از صبح ازل با قلم نور نوشتم.

 

حقيقت نه به رنگ است و نه بو،نه به هاي است ونه هو،نه به اين است و نه او،نه به جام است و سبو، گر به اين نقطه رسيدي به تو سر بسته و در پرده بگويم، تا كسي نشنود اين راز گهر بار جهان را.آنچه گفتند و سرودند تو آني،خود تو جان جهاني،گر نهاني و عياني، تو هماني كه همه عمر به دنبال خودت نعره زناني،تو نداني كه خود آن نقطه عشقي،تو اسرار نهاني،همه جا تو،نه يك جاي،نه يك پاي،همه اي،با همه اي،همهمه اي،تو سكوتي،توخود باغ بهشتي،تو بخود آمده از فلسفه چون و چرايي،بتو سوگند كه اين راز شنيدي و نترسيدي و بيدار شدي،در همه افلاك بزرگي،نه كه جزئي،نه چون آب در اندام سبوئي،خود اوئي،بخود آي،تا بدرخانه متروكه هركس ننشيني و بجز روشني شعشعه پرتو خود هيچ نبيني و گل وصل بچيني.

                           بخودآ   

نوشته شده توسط جلال کیمیاقلم در | | لینک به این مطلب
86/12/27
ره میخانه
شاید نوعی جنون لازم است تا بعضی چیزها برای نخستین بار گفته شود.

آندره ژید

--------------------------

شبی که بعد از ۶ سال بهش گفتم که عاشقانه دوستش دارم، شاید برای اولین بار که مجنون بودم!

نوشته شده توسط جلال کیمیاقلم در | | لینک به این مطلب
86/12/19
فرقت یار آخر شد ...
سر مستی ما مردم هشیار ندانند
انکار کنان شیوه‌ی این کار ندانند
در صومعه سجاده نشینان مجازی
سوز دل آلوده‌ی خمار ندانند
آنان که بماندند پس پرده‌ی پندار
احوال سراپرده‌ی اسرار ندانند
یاران که شبی فرقت یاران نکشیدند
اندوه شبان من بی‌یار ندانند

نوشته شده توسط جلال کیمیاقلم در | | لینک به این مطلب
86/12/18
باز هم یک خبر از موسیقی

آقا ما هر چی میخوایم که از اخبار موسیقی اینجا ننویسیم نمیشه. یعنی نمیگذارن این اهالی اهل دل! به خبری که هم اکنون به دستمان رسید توجه فرمائید :

جابر اطاعتي نوازنده كمانچه آلبوم سفر «عليرضا افتخاري» اعتراض خود را مبني بر جايگزيني اسم يك نوازنده سرشناس كمانچه به جاي خودش در شناسنامه اثر اعلام كرد.

«جابر اطاعتي» گفت: من در آلبوم سفر «عليرضا افتخاري» كه از سوي انتشارات آواي ماندگار منتشر شده نوازندگي كمانچه را برعهده داشتم اما متاسفانه بعد از انتشار اثر، اسم «هابيل علي‌اف» را به عنوان كمانچه نواز به جاي من قرار دادند.

وي افزود: «هابيل علي‌اف» چهره برجسته موسيقي شرق است اما حق من نيز ضايع شده و ناشر به خاطر بردن نفع مالي چنين كاري را انجام داده است.

اين نوازنده كمانچه ادامه داد: اين كار يك نوع ضربه فرهنگي است كه اسم يك نوازنده خارجي را براي فروش بيشتر روي شناسنامه اثر مي‌گذارند. اين در حالي است كه بايد از هنرمندان داخلي حمايت كرد.

جالب بود. نه ؟

نوشته شده توسط جلال کیمیاقلم در | | لینک به این مطلب
86/12/13
همین جوری

 

جدی باشید! جدی باشید! و ما دلمان بسی می خواهد که جدی باشیم اما یک عنصر خائن در درونمان از خنده ریسه می رود!

==========================

خوب این روزها بهتره. همون طور که فکرشو می کردم. تازه دارم یاد می گیرم که چطور میشه همون طور که دوست داری زندگی کنی. یعنی کاری که دوست داری انجام بدی، در رشته ای که دوست داری ادامه تحصیل بدی و به کسی که همیشه دوستش داشتی بگی : ...

به قول خودش : خوبه...

ما هم می گیم : خوبه ...

شما هم بگین : خوبه ...

نوشته شده توسط جلال کیمیاقلم در | | لینک به این مطلب